ارتباط
inkl
پیش نوشته ها
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
لینک دوستان زمزمه ها
آدم حسابی
هفت قدم تا تو
روزنوشت های آليس
خاطرات يک مسافر در ديار مالزی
مريم
مارکوپولو
دیکشنری انگلیسی-مالایی
خاتون
اوهام
وبلاگهای ايرانيان خارج کشور
وبلاگهای به روز شده
خبرنامه مالزی
مهندس جوان
کاوش در مالزی
رونوشت برابر اصل
روزنگار
عکس/گرافیک/کاریکاتور/شعر
لوگوی دوستان
RSS 2.0 
نوا
از این به بعد در اینجا خواهم نوشت...
پيام هاي ديگران () | مطلب ٩:٢۸ ب.ظ - چهارشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٧ - inkl
امروز دو تا از دوستان ایرانی دانشکده کار جالبی کردند...از صبح یه سفره هفت سین روی یکی از میزهای وسط دانشکده چیدند...ایرانی ها همه دور هم جمع شدند و غیر ایرانی هایی که رد میشدند با کنجکاوی جلو می اومدند و دوستانمون براشون در مورد فلسفه هفت سین و مراسم سال نو توضیح میدادند و با آجیل و شکلات ازشون پذیرایی میکردند...این بساط از اول صبح تا ۹ شب در دانشکده برپا بود...آخر شب که از کلاس بیرون اومدیم همه همکلاسی های غیر ایرانی سال نو رو بهمون تبریک گقتند...الان دوستان ما میدونن نوروز هیچ ربطی به مذهب نداره و سالها پیش از ظهور اسلام ما مراسمی داشتیم...اونا الان میدونن ما شاعری به اسم حافظ داریم...اونا میدونن که ما تقویم خودمون رو داریم...و...از همه مهمتر یاد گرفتن که آجیل و شیرینی عید رو باید مشتی برداشت!
فصل بهار در تقویم ایرانی در روز ۱ فروردین معادل ۲۱ مارچ آغاز میشود... این در حالیست که چینی ها امسال آغاز بهار را روز ۷ فوریه به عنوان سال نوی چینی (spring festival) جشن گرفتند...تقویم چینی ها بر اساس سال قمری است و شروع سال نوی آنها بین ۲۱ ژانویه تا ۲۰ فوریه متغیر است...در حالیکه تقویم ایرانی بر اساس سال شمسی بنا شده و شروع سال نو همواره تاریخ ثابتی در تقویم گرگوری دارد که این روز همان روز ۲۱ مارچ ، نقطه اعتدالین (نقطه تعادل روز و شب) است...
پ.ن.۱.بحث با یک چینی کنجکاو و متفکر همواره با یک تحقیق در اینترنت همراه خواهد بود.
پ.ن.۲. سال نوی ایرانی بر همه ایرانیان مبارک. پيام هاي ديگران () | مطلب ۱٢:۳٤ ق.ظ - چهارشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٦ - inklنه هوا گرم نیست...من وسواس گرفته ام...میشویم....میشویم...میشویم دروغهای آدمیان را از تن خودم...
پيام هاي ديگران () | مطلب ٤:۱۸ ب.ظ - جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦ - inkl
شب امتحان مدیریت پروژه است...توی کتاب به جمله جالبی از ادیسون برخوردم...ادیسون گفته:
The real improvement that I saw was in our ability to know when to stop beating a dead horse
یعنی رمز موفقیتش این بوده که با وجود شکستهای متعدد، به گفته خودش اسب مرده رو قبل از اینکه بو بگیره تشخیص میداده...همه ما قبل از شکستهای مهم زندگیمون اسب مردنی را میرانده ایم... مهم است که قبل از اینکه تاوان و هزینه سنگینی را بپردازیم از اسب پیاده شویم... پيام هاي ديگران () | مطلب ۸:٢٢ ب.ظ - یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦ - inkl
بعد از پشت سر گذاشتن یک دوره روحی ناجالب، نتایج جالب کم کم به چشم میان...من به خودم فرصت اشتباه کردن خواهم داد...
"به قفل بیهوده خشم می ورزی
درهای همهء زندان ها از درون باز می شود."
هیچ مرزی بین انسانیت و حیوانیت نیست...این روزهاحیوانهای انسان نما بیشتر از انساهای واقعی به چشمم میخورند...
پيام هاي ديگران () | مطلب ۳:٠٢ ب.ظ - پنجشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٦ - inkl
دوست ایرانی ای داریم که سیتیزن آمریکاست و اینجا درس میخواند...پریروز تعریف میکرد که از سفارت آمریکا برایش ای میل زده اند و گفته اند قرار است اطراف KLCC تظاهرات شود، برای حفاظت از جان خود بهتر است به آنجا رفت و آمد نکند...
نمیدونم چرا هیچ کی ما رو دوست نداره؟ا
پيام هاي ديگران () | مطلب ۱:۱۱ ب.ظ - یکشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٦ - inkl
امروز به مراسم دیدنی تای پوسان در بانو کیوز رفتیم...باور نکردنی بود...چیزایی که فکر میکردم تردستی و حقه است به چشم خودم دیدم...مرتاض هایی که از صورت و بدن خودشون سیخ رد کرده بودن و یا با قلابهایی که از پوست بدنشون رد کرده بودن یک ارابه رو میکشیدن....وحتی یکذره خونریزی نداشتند.....تعدادیشون چیزهایی شبیه علم های ما تزیین شده با پر طاووس و گل و مجسمه های خدایانشون رو حمل میکردن که اون رو هم با قلاب به پوست بدنشون وصل کرده بودن...و با صدای طبل به حالتی شبیه خلسه فرو رفته بون و ذکر هایی میگفتن و میرقصیدند و می چرخیدند انگار جمعیت رو نمیدیدن....تعدایشون به قلابهای بدنشون ظرفهای کوچکی از شیر بز با میوه هایی مثل سیب وصل کرده بودن که با خودشون به معبدهای بالای کوه میبردن و به عنوان تبرک به مردم میدادن...
در حاشیه: کناره های خیابونها بساط سلمانی ها به راه بود که کله ها رو از ته میتراشیدند و گوش و بینی هم سوراخ میکردند...هندی هایی که از اطراف اومده بودند هم گوشه به گوشه زیرانداز پهن کرده بودن و اطراق کرده بودن...
پ.ن.مراسم امسال بنا به گفته دوستان هندیمون خیلی خلوت تر از سالهای پیش بود ...علتش هم ظاهرا مسایل سیاسی و تظاهرات اخیر هندی های مالزی بر سر انتخابات نماینده هاست...
پ.ن۲.اطلاعات بیشتر از این مراسم رو در اینجا و اینجا میتونین بخونین...

این حرفت خیلی به دلم نشست:
يادت باشه دنيا گرده,هر وقت احساس كردي به آخر رسيدي شايد در نقطه شروع باشي...
پيام هاي ديگران () | مطلب ٦:٥٤ ب.ظ - یکشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸٦ - inkl